ميرزا حسن حسينى فسايى
1166
فارسنامه ناصرى ( فارسى )
ديدم كه دل است مبدأ هر فيضى * برگشتم و طالب [ دل ] خويش شدم « 1 » خرم شيرازى « 2 » : نامش نجف على از يساولان اعليحضرت شاهنشاه مغفور فتح على شاه - طاب ثراه بود ، غزلى مىپرداخت و نوالهاى از پيشگاه خاقانى مىگرفت . اين چند شعر از اوست : بنگر به زخمهاى دل بيقرار ما * كز ناوك تو مانده همى يادگار ما بر سر كوى بتان خواهم دل ديوانهاى * تا كنم آنجا بنا از سنگ طفلان خانهاى گر حصار دل به هر فن كردهاى « خرم » ز آهن * عاقبت گردد خراب از دست طفل نى سوارى خاورى شيرازى : نام شريفش ميرزا فضل اللّه ، در ذيل محلهء بازار مرغ گذشت . ايضا خرم شيرازى : در محلهء سرباغ نگاشته گرديد . خلف شيرازى : نام شريفش ميرزا سليمان خان خلف بيگى ، شرح حالش در محلهء اسحق بيگ گفته شد . داعى شيرازى « 3 » : نام شريفش سيد نظام الدين محمود واعظ است ، لقب آن جناب و اجدادش « الداعى الى اللّه » بود ، از سادات حسينى شيراز است با شيخ بسحق اطعمه معاصر و معاشر بود ، مردى فاضل و عارفى كامل است از شيراز به كرمان رفته ، دست ارادت به دامن جناب شاه نعمت اللّه كرمانى انداخت چنان كه فرموده است : شدم به خطهء كرمان و جانم آگه شد * كه مرشد دل من شاه نعمت اللّه شد در سال 860 و اند در شيراز وفات يافت و قبرش در خارج دروازهء درب سلم كه اكنون به دروازه شاه داعى شهرت يافته است ، زيارتگاه است و آن جناب را چندين رسالهء نظم و نثر در علم و عرفان است و اين چند بيت از اوست : عشق دردى است به نزديك طبيبان ليكن * دردمندان همه دانند كه آن درمان است سبزه به تلخى نفسى مىزند * و آن نفس از بهر كسى مىزند كو دل يك قطره كه بىذوق اوست * گردن يك ذره كه بىطوق اوست آه كه هر ذره رقيب من است * در طلب مهر طبيب من است چند طلب باشد و مطلوب نه * جور رقيب و رخ محبوب نه
--> ( 1 ) . اشعار كلا از رياض العارفين گرفته شده است . ر ك : ص 449 . ( 2 ) . مرحوم فرصت از ( خرم شيرازى ) ديگرى به نام مرحوم ميرزا محمود خمروى كه در انشاء نظم و نثر مسلم بود سخن گفته است . آثار العجم ، ص 555 . ( 3 ) . رياض العارفين ، ص 119 .